أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
62
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
كه در زمين بودند ايشان را جانّ گفتند ، ابن مسعود گفت : براى آنش خليفه خواند كه او خليفهء خداى بود به حكم كردن از ميان مردمان و اقامت اعلام حق كردن ، روزى عمر خطاب از سلمان و طلحه و زبير و كعب الاحبار پرسيد در مسجد رسول صلى اللّه عليه و آله كه فرق ميان خليفه و پادشاه چيست ؟ - طلحه و زبير گفتند : ما ندانيم سلمان گفت : من دانم خليفه آن باشد كه يعدل فى الرعيّة و يقسم بالسويّة و يشفق عليهم شفقة الرجل على أهله و يقضى بكتاب اللّه ، خليفه آن باشد كه در ميان رعيّت عدل كند و قسمت بالسويّه كند و بر رعايا چنان مشفق باشد كه مرد بر اهل خود و حكم بكتاب خداى كند ، كعب الاحبار گفت : نيكو گفتى من ندانستم گه كسى باشد در ميان ما كه اين داند جز از من و ليكن سلمان ملىء حكما و علما ، و ليكن سلمان را پر از علم و حكمت آفريدهاند عمر گفت : سلمان را كه من خليفهام يا پادشاه ؟ - سلمان گفت : اگر در همهء عمرت يك درم زر يا سيم كم يا بيش نه از جاى خود بستده باشى و نه بجاى خود صرف كرده باشى خليفه نهاى ؛ پادشاهى ، عمر بگريست در آن حال . فرشتگان گفتند : بار خدايا در زمين خواهى كرد و خواهى آفريد كسى را كه در زمين فساد كند و خون بناحق ريزد و ما تسبيح و تقديس و تنزيه تو مىكنيم از آنچه به تو لايق نباشد و آنچه ناسزاست از صفات نقص از تو دور ميداريم و ترا ببزرگى و عظمت ياد ميكنيم خداى تعالى در جواب ايشان گفت : كه من آن دانم كه شما ندانيد از مصالح و عواقب امور . [ أَ تَجْعَلُ فِيها ] آيا مىآفرينى و ميكنى ، گفتهاند : اين استفهام بر وجه تعجّب است ، و گفتهاند كه : ايشان ندانستند بر وجه مسئله است ، و گفتهاند : كه اين بظنّ و اماره گفتند از آنكه پيش از آدم در زمين جماعتى بودند كه ايشان را جانّ خواندندى چنان كه خداى تعالى خبر داد « وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ » ايشان در زمين فساد كردند و خون بناحق ريختند خداى تعالى فرشتگان را بفرستاد تا ايشان را از زمين براندند و هلاك كردند از اينجا گفتند و اين قول ربيع انس است ، عبد الله عباس و عبد الله مسعود گفتند كه : فرشتگان اين از علم گفتند و سبب آن بود كه خداى تعالى